

آیا می دانستید که :
اختاپوس سه قلب دارد.
قلب میگو در مغز آن است.
مورچه ها هرگز نمی خوابند.
حلزون ها می توانند تا سه سال بخوابند و در این مدت هیچ غذایی نخورند.
مقاومت موش صحرایی در برابر بی آبی بیشتر از شتر است.
صدای نهنگ آبی بلندترین صدایی است که یک موجود زنده می تواند تولید کند.
یک اسب در طول یک سال ۷ برابر وزن بدن خود غذا مصرف می کند.
یک خرس قادر است با سرعت یک اسب بدود.
کانگارو ها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند.
گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند.
دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.
موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند.
فیل ها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب ۲۵۰ کیلو گرم یونجه مصرف کنند.
جغدها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمی باشند.
موش های صحرائی سالانه ۱/۳ منابع و ذخائر غذائی جهان را نابود می سازند.
عمر سنجاقک ها تنها ۲۴ ساعت است.
پلنگ ها قادرند تا ارتفاع ۵ متر به بالا بپرند.
اغلب مار ها دارای ۶ ردیف دندان می باشند.
نود درصد سم مار ها از پروتئین تشکیل شده است.
تمساح ها قادرند آرواره های خود را با نیرو ی ۱۳۰۰ کیلو گرم ببندند.
گاهي دلــــــــــــــــــــــت از سن و ســــــــــــــــــــالت مي گيرد
ميخواهــــــــــــــــــــي کـــــــــــــودک باشي
کــــــــــــــودک به هر بهانه اي به آغوش غمخــــــــــــــواري پناه مي برد
و آسوده اشــــــــــــــــــــک مي ريزد
بزرگــــــــــــــــــــــــ که باشي
بايد بغض هاي زيادي را بي صدا دفــــــــــــــــــــــن کني...
آموخته ام که با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید ولی احترام نه،
می توان کتاب خرید ولی دانش نه
، دارو خرید ولی سلامتی نه
، خانه خرید ولی زندگی نه و
بالاخره ،
می توان قلب خرید،
ولی عشق را نه
جلوی ویترین یک مغازه می ایستند دختر:وای چه پالتوی زیبایی
پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟
وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده
پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟
فروشنده:360 هزار تومان
پسر: باشه میخرمش
دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟
پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش
چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند
دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو
بخری
پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:
مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال
دیگه صبر کنم
بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن
پسر:عزیزم من رو دوست داری؟
دختر: آره
پسر: چقدر؟
دختر: خیلی
پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟
دختر: خوب معلومه نه
یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم
دست دختر را میگیرد
فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق
چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند
فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی
دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند
پسر وا میرود
دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد
چشمان پسر پر از اشک میشود
رو به دختر می ایستدو میگویید :
او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خریدیم
دختر سرش را پایین می اندازد
پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی
ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟
ودخترک آنجا را ترک کرد بدون آنکه ژالتوی جدید را با خود ببرد
چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها
کسی به حال شقایق دلش نمیسوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدم ها
کسی به خاطر پروانه ها نمیمیرد
تب غرور چه بالاست بین آدم ها
و از صدای شکستن کسی نمیشکند
چقدر سردی و غوغاست بین آدم ها
میدان کوچه دلها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بین آدم ها
ز مهربانی دل ها دگر سراغی نیست
چقدر قحطی رویاست بین آدم ها
کسی به نیست دل ها دعا نمیخواند
غروب زمزمه پیداست بین آدم ها
و حال آینه را کسی نمیپرسد
همیشه غرق مداراست بین آدم ها
غریب گشتن ٬ احساس درد سنگینی ست
و زندگی چه غم افزاست بین آدم ها
مگر که کلبه دلها چقدر جا دارد
چقدر راز و معماست بین آدم ها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها
چه میشود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها
میان این همه گل های ساکن اینجا
چقدر پونه شکیباست بین آدم ها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چقدر خشکی و صحراست بین آدم ها
و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم
نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها
بهار کردن دلها چه کار دشواریست
و عمر شوق چه کوتاست بین آدم ها
میان تک تک لبخند ها غمی سرخ ست
و غم به وسعت یلداست بین آدم ها
به خاطر تو سرودم چرا که تو تنها
دلت به وسعت دریاست بین آدم ها
چگونه دل اسیرت شد ٬ قسم به شب نمیدانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی ٬ آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمیدانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق ٬ من امشب پریشانم
تو دنیای منی ٬ بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نا معلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه ی باران در مانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب تو را میبینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه میگیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه ی مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که میخوانم
تمام آرزو هایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو میدانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پرغوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
دو تا نیمکت چوبی دیدم
روی یکی یه مرد جوون نشسته بود و غرق در فکر بود
روی یکی دیگر پیرمردی نشسته بود و او هم غرق در فکر بود
شاید آن جوون داشت به به آینده اش فکر می کرد
و اون پیر به گذشته اش
عجب روزگاری یکی به یاد گذشته زنده است و یکی به امید آینده
ای کاش ما ادما حداقل اگه اکنون خوبی نداریم حداقل جز یکی از این دو دسته ادم باشیم
پی نوشت :
من چه کنم که جسمم جوان و روحم پیر است چه باید بکنم نه امید به آینده دارم و نه.....
از دلتنگی درد می کند
کجاست!!!
مخدر آغوشت؟؟؟
من از قبيله ي " زلـــــيخا " آمده ام ...
آنقدر عشــــــــــقت را جار مي زنم تا خدا برايم کف بزند!
فرقي نمي کند فرشــــته باشي يا آدم ...
يوســـــــف باشي يا سلــــــيمان!
قاليچه ي دل من بدون اسم رمــز ِ " نام تو " پــــرواز نمي کند ...
زنــــــــانه پاي اين عشــــــــــــق مي ايستم ...
" مــــــــــــردانه دوســـــــــــتم داشــــــته بــــــاش ... "
هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
... ...
موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
گاهی تند میشود
گاهی عاشقانه میگوید...
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــرد است دیگر....
غرورش آسمان
ودلش دریاست...
تو چه میدانی از بغض در گلو گیر کرده ی یک مـــــــــــــــــــــــــــــــــرد ...؟؟؟
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..؟؟؟
تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبر دارد وبالشش ..؟؟
مــــــــــــــــــــــــــــــــــرد را فقط مــــــــــــــــــــــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــــــــــــــــــــرد...!!
مجبوری مانند یک بانورفتار کنی
همانند یک مرد کار کنی
شبیه یک دختر جوان به نظر برسی
و مثل یک خانم مسن فکر کنی..
گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ، تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،
نه به خاطر عیاشی در بهشت و ترس از جهنم
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دِل می کنند..
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
سخت میشکنند..
سخت فراموش میکنند..
گاهی حجم دلتنگیهایم آنقدر زیاد میشود . .
كه دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ میشود . . . !
دلــــــــتـــنــگـــــــــــم . . . !
دلتنگ كسی كه گردش روزگارش
به من كه رسید از حركت ایستاد . . . !
دلتنگ كسی كه دلتنگیهایم را ندید . . .
دلتنگ خودم . . .
خودی كه مدتهاست گم كرده ام
از او پرسیدند آیا راضی هستی؟
مرد گفت :نه
خداوند پرسید :چه میخواهی؟
گفت:آینه ای میخواهم که در آن بزرگی خود را ببینم
تکیه گاهی میخواهم که در هنگام خستگی و آزردگی در آن تکیه زنم و آرامش پیدا کنم
کسی که همدم لحظات تنهایی ام باشد .
نقابی میخواهم که در هنگام ضرورت پشت آن مخفی شوم
کسی که زیبایی اش چشمم را نوازش دهد
اندیشه ای میخواهم که در آن غوطه ور گردم
وچراغی که با آن هدایت و راهنمایی شوم
واینجا بود که خداوند زن را خلق کرد
نگاه عاشقانه ام..
دل بی قرارم
همه حکایت است
حکایتی از یک دوست
که یادش لحظه ای رهایم نمی کند
یکی را دوست دارم
اما نمی داند چقدر دل تنگش هستم
، یکی را دوست دارم. همان کسی که
شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگیم را با
گرمای عشق او میگذرانم
یکی را دوست دارم بیشتر از هرکسی ، همان کسی که
مرا اسیر قلبش کرد
یکی را دوست دارم که میدانم او دیگر برایم یکی نیست
یک دنیاست. کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید
که چگونه ازغم دوری و دلتنگی اش پریشانم.
کسی را دوست دارم که برای من بهترین وعزیزترین است
یکی را دوست دارم! با اینکه دوست داشتن دیوانگیست
ولی دیوانه وار تنها او را دوست دارم ...
ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ ღ
نوشتــه هایــم را می خوانــید و می گویــید چــقدر زیبــــــاست
هرگز نمی دانستم
دردهای آدم هــا زیبایــی دارد ...
ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ
نگران نباش..
من خوب می دانم با حسرت ِ
نبودنت چگونه تا کنم...فقط برایم
بنویس هنوز هم همانگونه دلربایانه
لبخند میزنی ...!؟
ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ
كسی چه میداند...
من...
امروز...
چندبار فرو ریختم...
چندبار دلتنگ شدم...
از دیدن كسی كه...
فقط پیراهنش شبیه تو بود
ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ
من همچون عروسکیـم
که دلش می خواهد زار زار بگریـد ؛
ولی خنــده را بر لبانش دوخته انــد ...
ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ ღღ
منتظر لحظه اي هستم
دستانت را بگيرم
در چشمانت خيره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاري كنم
منتظر لحظه اي هستم كه در كنارت بنشينم ير روي شانه هايت بگذارم
از عشق تو...
از داشتنت....
اشك شوق ريزم
منتظر لحظه اي مقدس
كه در اغوش تو فرو روم
بوسه اي از سرعشق به تو تقديم كنم
وبا تمام وجود قلبم و عشقم را
به تو هديه كنم
اري من تو دوست دارم
.jpg)
بباران آسمانت را ....
دلم باران می خواهد .....
تا به زیر قطره های تو .....
کمی این دل بیاساید .....
بباران آسمانت را .....
به حرفم .. تو .. کمی گوش کن ..
بیا با قطره هایِ عشق ...
من و دل را نوازش کن
اگر عشق بورزم میگویند سبک مغزم
اگر شاد باشم میگویند ساده لوح و پیش پا افتاده ام
اگر سخاوتمند و نوع دوست باشم میگویند مشکوکم
اگر گناهان دیگران را ببخشم میگویند ضعیف هستم
اگر اطمینان کنم می گویند احمقم
اگر سعی کنم جمع این صفات را در خود گرد آورم مردم لحظه ای
تردید نمیکنند که شیاد و حقه باز هستم
مسئله خستگی از اعتمادهای شکسته است .
چشمهای مهربــــــــانــــــت را نــــــــــدیدن ســــاده نــــــــــیـــــــــست
از زمـــــــــان رفـــــــتنــــت خورشید را گم کــــــرده ام
ناله های ابــر را هر شب شنیدن ســــــاده نیست
عشق را
میانِ لبهای هم، پنهان کرده ایم
تا نمیرد !
بعد از ما
شما ، نسل ِ آزادیِ بوسه
در خیابان خواهید بود
عشق را
با لبهایتان فریاد بزنید
تا زندگی کند
. نبودنت در همه جا منهاي يک .....
.همه بودن هايت را جمع کني ....
به اندازه يک بار "نبودنت" نمي شود...
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،
شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!
و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...
تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....
دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................
نمیــــفروشـــــــم..!!!!
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
او لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید
